previos pageحضرت معصومه سلام الله علیها فاطمه دوم - محمد محمدی اشتهاردیnext page


2- آيت‏الله حائرى و رضاخان

قبلا گفتيم حضرت آيت‏الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى (رحمه الله) در سال 1340 هجرى قمرى وارد قم شد، و حوزه علميه را باسازى و منظم كرد، به طورى كه به عنوان موسس حوزه علميه لقب گرفت.

دوران زعامت و مرجعيت آيت‏الله حائرى، با سلطنت مشئوم رضا خان، مصادف بود، و رضاخان دشمن سرسخت روحانيت بود، و مأمورين دژخيم او، عمامه‏ها را از سر طلاب مى‏گفتند، و انواع هتاكى‏ها و آزارها را نسبت به عما و روحانيون روا مى‏داشتند، در اين عصر خشونت و ديكتاتورى، آيت‏الله حائرى (رحمه الله) هرگز تسليم رضا خان نشد و در برابر او ايستادگى كرد، و با تدابير داهيانه و سياست معقول، حوزه را از گزند رضا خان و دژخيمان او محافظت نمود.

توضيح اينكه: آيت‏الله حائرى در برابر رضاخان، بيشتر در صدد حفظ حوزه علميه بود، از اين رو زياد خود را به عنوان مخالف او آشكار نمى‏نمود، زيرا در آن عصر، بازسازى حوزه مهم‏تر از همه چيز بود، در عين حال با سياست‏هاى رضا خان پوشيدن لباس روحانيت را ممنوع نمود، ولى آيت حائرى عملا افراد را به پوشيدن لباس تشويق مى‏كرد، آيت‏الله بهبهانى در مورد سياست معقول و تدبير داهيانه آيت‏الله حائرى گفته بود: اگر آيت‏الله حائرى نبود، اين عمامه به سرها نبودند.

آيت‏الله حائرى در برابر مزاحمت‏هاى رضا خان، تلگراف اعتراض‏آميزى به او كرد، و رضا خان جواب تند و تهديدآميزى داد.

آيت‏الله حائرى در ماجراى كشف حجاب، به عنوان اعتراض به رضا خان، درس خود را تعطيل كرد، و نماز جماعت خود را ترك نمود، اين امور نشان مى‏داد كه آيت‏الله العظمى حائرى (رحمه الله) به انحاء مختلف نارضايتى خود را به اعمال رضا خان نشان مى‏داد، از اين رو هنگامى كه آيت‏الله حائرى وفات كرد و مجلس ترحيم او را در مسجد امام قم برقرار نمودند، در همان آغاز مجلس، چكمه پوشان رضاخانى، مجلس را به هم زدند، و از برگزارى مجالس ترحيم به مناسبت رحلت آن مرحوم، جلوگيرى نمودند، با اينكه قبل از ايشان، به مناسبت وفات آيت‏الله حاج شيخ ابوالقاسم قمى، و وفات آيت‏الله حاج ميرزا جواد تبريزى، چهل شبانه روز، مجالس ترحيم بر پا بود.(148)

3- فرياد آيت‏الله بافقى بر ضد رضا خان

در سال 1306 شمسى، عصر حكومت ديكتاتورى رضا خان، در قم شايع شد كه چند نفر از زنان خانواده رضا خان (همسر و دو دخترش شمس و اشرف) بدون حجاب وارد قم شده‏اند، و مى‏خواهند با همان وضع وارد حرم گردند، در اين ميان خبر به يكى از مدرسين عالى مقام حوزه علميه قم، كه از نزديكان و شاگردان برجسته و مجاهد آيت‏الله حائرى بود، يعنى آيت‏الله محمد تقى بافقى (رحمه الله) رسيد، اين مجاهد شجاع، نخست به خانواده رضا خان پيام داد كه اگر مسلمان هستيد نبايد، با اين وضع در اين مكان مقدس (حرم حضرت معصومه (عليها السلام) حضور يابيد، اگر مسلمان نيستيد، باز هم حق نداريد (زيرا كافر نبايد وارد حرم شود.)

خانواده رضا خان به پيام آيت‏الله بافقى، اعتنا نكرد، آن عالم مجاهد شخصا به حرم حضرت معصومه (عليها السلام) آمد، و به خانواده رضا خان به شدت اخطار كرد، و همين برخورد قاطع نزديك بود موجب قيام و شورش مردم قم بر ضد حكومت شاه گردد.

از طرف شهربانى قم به رضا خان اطلاع دادند كه: خانواده شما (همسر و دو وختر شما) به دستور روحانيون در اتاقى زندانى شده‏اند و به آنها اخطار شده كه بدون حجاب، حق ورود به حرم حضرت معصومه (عليها السلام) را ندارند.

رضا خان شخصا با يك واحد نظامى به قم آمد و خانواده خود را نجات داد، و با چكمه وارد صحن مطهر شد، و آيت‏الله بافقى را مورد ضرب و شتم قرار داد، سپس با اشاره او دژخيمان او آن عالم ربانى را دمر خوابانيدند و شاه با عصاى ضخيم خود بر پشت او مى‏زد، سرانجام به دستور رضاخان، مدتى آيت‏الله بافقى (رحمه الله) را زندانى كردند و سپس به شهر رى تبعيد نمودند، و تا آخر عمر تحت نظر اداره آگاهى به عبادت اشتغال داشت و همانجا از دنيا رفت‏(149)

وى در سال 1332 شمسى در تبعدگاه خود رحلت كرد، و جنازه او را به قم آوردند، قبر شريفش در مسجد بالاسر جنب مرقد حضرت معصومه (عليها السلام) است.

اين حوادث به روشنى نشان مى‏دهد كه حوزه علميه قم در عصر زعامت آيت‏الله حائرى (رحمه الله) نيز به امور سياسى توجه داشت و براى حفظ كيان اسلام به طاغوتى مانند رضاخان اعتراض مى‏كرد، در اين راه كتك بخورد و تبعيد گردد.(150)

4- آيت‏الله بروجردى در برابر شاه

آيت‏الله بروجردى (رحمه الله) در سال 1324 شمسى وارد قم شد، و زعامت حوزه علميه قم را به دست گرفت، اين زعامت تا سال 1340 شمسى، سال رحلت آن مرجع عظيم الشأن (يعنى 16 سال) ادامه يافت، در اين مدت حوزه علميه قم كاملا مستقل بود، و هرگز با حكومت طاغوتى محمد رضا شاه مقبور، سازش نكرد، در اين راستا، يكى از علما مى‏نويسد: محمد رضا پهلوى پس از بازگشت از سفر هند، براى ديدار آيت‏الله بروجردى (رحمه الله) به شهر قم وارد شد، ولى آقاى بروجردى (رحمه الله) ملاقات با او را (در حرم حضرت معصومه (عليها السلام) نپذيرفت، واسطه‏ها تلاش و اصرار بسيار داشتند تا اين ملاقات انجام شود، ولى آقاى بروجردى قبول نكرد و فرمود: من چگونه ملاقات با كسى را كه به هند رفته و در آنجا همسرش برهنه سوار فيل شده ود در شهرهاى كفر گردش كرده و موجب ذلت مسلمين شده، بپذيرم؟!

شاه مى‏خواست بعضى از قوانين را به ميل خود تغيير دهد، ولى آيت‏الله بروجردى (رحمه الله) را چون سدى خلل‏ناپذير، مانع سر راه خود مى‏ديد، شاه نخست وزير خود را نزد آيت‏الله بروجردى فرستاد تا و را راضى كند، نخست وزير از زبان شاه به آيت‏الله بروجردى گفت: شاه مى‏گويد اين قوانين در كشورهاى همسايه پياده شده، ما هم مجبوريم آن را اجرا كنيم. آيت‏الله بروجردى به نخست وزير گفت: به شاه بگوييد، در آن كشورهاى همسايه رژيم پادشاهى به جمهورى تبديل شده است. (كنايه از آنكه اگر تو بخواهى به قوانين دست بزنى، بايد اعلام جمهورى كنى) وزير در مقابل اين سخن آقاى بروجردى نتوانست سخنى بگويد، زيرا اين سخن بزرگترين خطر و هشدارى بود، كه سلطنت محمد رضا را تهديد مى‏كرد، لذا تا آقاى بروجردى زنده بود، شاه نتوانست، قوانين دلخواه خود را پياده كند.(151)

و در مورد ديگرى آيت‏الله العظمى بروجردى (رحمه الله) اخطار كرد كه از كشور خارج مى‏شوم، اين خبر به شاه رسيد، شاه ديد خروج آيت‏الله بروجردى يعنى همان انقلاب داخلى، از اين رو از تصميم نامشروع خود مبنى بر تساوى حقوق زن و مرد، منصرف شد.(152)

قاطعيت و بى‏اعتنايى آيت‏الله بروجردى (رحمه الله) به شاه در حدى بود كه شاه در بازگشت از خوزستان همراه همسرش ثريا با قطار به قم آمد، و همسرش را در قطار گذاشت و خود سوار بر لندور شده و از خيابان‏هاى قم گذشت تا به صحن رسيد، و وارد حرم شد، و انتظار داشت در حرم با آيت‏الله بروجردى (رحمه الله) ملاقات كند، در همان ايام توسط دانشجويان، عكس‏هايى از همسر شاه براى آقاى بروجردى فرستاده شده بود، كه او در اروپا با زنان و مردان به طرز بسيار زننده‏اى در استخر شنا كرده است.

شاه به توليت مى‏گويد: آقاى بروجردى در حرم است؟

توليت جواب مى‏دهد: نه، آقاى بروجردى همين امروز به خارج شهر رفته‏اند.

شاه هم دمق شده، بدون اينكه به زيارت برود، يا قرائت زيارت نامه تمام شود، به صورت قهر از در ديگر رفت كه رفت، و از آن پس ديگر ملاقاتى بين شاه و آقاى بروجردى انجام نگرفت.(153)

اين برخوردها نيز نشان مى‏دهد كه حوزه علميه قم، در عصر زعامت مرجع كل آيت‏الله العظمى بروجردى رحمه الله در برابر شاه و دولت طاغوتى او قرار داشت، و هرگز آن را تأييد نكرد، بلكه به عكس در هر فرصتى مخالفت خود را با آن دستگاه ضد اسلامى، آشكار مى‏نمود، و به همين منوال همواره حوزه علميه قم بر اساس همين سياست به حيات خود ادامه مى‏داد، تا آنگاه كه جهان تشيع و حوزه‏هاى علميه، به ويژه حوزه علميه قم با رحلت آن مرجع عظيم قم بر اساس همين سياست به حيات خود ادامه مى‏داد، تا آنگاه كه جهان تشيع و حوزه‏هاى علميه، به ويژه حوزه علميه قم با رحلت آن مرجع عظيم الشأن به سوگ نشست، و آن بزرگ مرد علم و دين، در فروردين سال 1340 شمسى، چشم از جهان فرو بست.

5- امام خمينى در ميدان سياست

بسيارى تصور مى‏كردند با رحلت مرجع كل آيت‏الله العظمى بروجردى رحمه الله حوزه علميه افول نموده، يا بى‏فروغ خواهد شد و بار ديگر در فترت و سكوت قرار مى‏گيرد، ولى فقها بزرگ و مشعل داران عظيم علم و دين همچون آيت‏الله العظمى گلپايگانى و آيت‏الله العظمى مرعشى نجفى، زمام امور را به دست گرفتند و ضايعات را جبران كردند، و در اين ميان، مرجع عالى قدر حضرت امام خمينى (قدس سره) پا به ميدان علم و فقه سياست گذاشت، و با نهضت عظيم خود، تحولات عظيمى در جهان اسلام به وجود آورد، و همزمان حوزه علميه را به مرحله جديدى وارد ساخت، به گونه‏اى كه حوزويان هويت خود را يافتند، و در پرتو رهنمودهاى داهيانه آن مرجع شجاع و پر صلابت، نهضت را ادامه دادند، و آن چنان در ميدان سياست در خشيدند، كه انقلاب به پيروزى رسيد، و رژيم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى، به جمهورى اسلامى تبديل يافت، و همين افتخار عظيم براى حوزه علميه قم بس كه در مهد خود بزرگمردى چون امام خمينى (رحمه الله) را پروريد، كه بنيانگذار جمهورى اسلامى در ايران شد، و سياست اسلامى را كه در گوشه انزوا در حال نابودى، به صحنه آورد، و سياست عين دين خواند، و بزرگ‏ترين گام را براى تثبيت سياست اسلامى برداشت، كه اين رشته را سردار از است و شرح آن نياز به كتاب‏ها دارد، و بخش‏هايى از آن در كتاب‏هاى مربوطه نگاشته شده است، تنها در اينجا پايان اين مقال را با سخنى از آن بزرگمرد الهى و سياسى، مى‏آراييم: فرض است كه مردم را بيدار كنيد، و به مردم بفهمانيد اين را كه اين نغمه‏اى (جدايى دين از سياست) كه در همه ممالك اسلامى بلند است كه علما نيايد در سياست دخالت كنند، اين يك نقشه‏اى است مال ابر قدرت‏ها... به حرف اين‏ها گوش ندهيد... اين نغمه، نغمه‏اى است كه مى‏خواهند علما را از سياست كنار بزنند، و آن را بكنند كه در زمان‏هاى سابق بر ما گذشته است، بيدار باشيم.(154)

وسعت حوزه علميه بعد از انقلاب اسلامى

حوزه علميه قم بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، از جهات مختلف در ابعاد گوناگون از نظر فرهنگى و سياسى، گسترش عميق يافته، و تحت نظر مديريت و شوراى عالى حوزه، داراى نظم عالى در سطوح مختلف اداره مى‏شود، برنامه‏هاى درسى در رشته‏هاى گوناگون در بيش از ده پايه، با امتحانات شفاهى و كتبى، و برنامه ريزى‏هاى تخصصى و... دوش به دوش روند انقلاب به پيش مى‏رود.

در اين راستا مدارس علمى بسيار، با برنامه‏هاى جديد و منظم، مشغول به كارند، از جمله آنها مدرسه معصوميه است كه بعد از پل صفائيه، روبروى راهنمايى قرار گرفته و خودش معرف عظمت خود مى‏باشد، و اداره بيمه درمانى طلاب، قبلا در اين مدرسه، و اكنون در نزديك امام زاده سيد على (عليه السلام) واقع شده است.

مدرسه معصوميه در سال 1360 شمسى با بودجه آستانه مقدسه حضرت معصومه (سلام الله عليها) و با طرح و مهندسى معماران آستانه، در وسعت 15000 متر مربع، و زير بناى 2800 متر مربع، احداث و در سال 1368 مورد بهره بردارى قرار گرفته است.

اين مدرسه داراى 406 حجره، دوازده مدرس شصت نفره، و قابل سكونت شبانه روزى 1200 نفر بوده، و نيز داراى سالن اجتماعات و مسجد بزرگ است.

مدرسه فيضيه و دارالشفا نيز بعد از انقلاب، در ابعاد مختلف، توسعه بسيار وسيع و عميق با تشكيلات مهم، يافته كه خود نياز به شرح جداگانه دارد.

پايان فصل اول

فصل دوم: زندگى نامه حضرت معصومه (عليها السلام) از آغاز تا شهادت‏

زندگى نامه حضرت معصومه (عليها السلام)

در اين فصل نظر شما را به طور فشرده به زندگى حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) جلب مى‏كنيم:

پدر بزرگوار حضرت معصومه (عليها السلام)

پدر حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) است كه او را ابوالحسن اول نيز مى‏گويند، و از القاب مشهور آن حضرت كاظم، باب الحوائج و صالح مى‏باشد.

آن بزرگوار روز يك شنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در روستاى ابواء كه بين مكه و مدينه واقع شده، ديده به جهان گشود.

آن حضرت بيش از ساير امامان (عليهم السلام) فرزند داشت كه بعضى سى، و برخى شصت فرزند براى او نام برده‏اند.

عالم بزرگ شيخ مفيد (رحمه الله) (وفات يافته سال 413 هجرى قمرى) مى‏نويسد: آن بزرگوار سى و هفت فرزند از همسران متعدد داشت كه نام‏هاى آنها به اين ترتيب بود:

1-پسران:

1- حضرت على بن موسى الرضا 2- ابراهيم 3- عباس 4- قاسم 5- اسماعيل 6- جعفر 7- هارون 8- حسن 9- احمد 10- محمد 11- حمزه 12- عبدالله 13- اسحق 14- عبيدالله 15- زيد 16- حسن 17- فضل 18- حسين 19- سليمان.

2-دختران:

1- فاطمه كبرى 2- فاطمه صغرى‏(155) 3- رقيه 4- حكيمه 5- ام ابيها 6- رقيه صغرى 7- ام جعفر 8- لبابه 9- زينب 10-خديجه 11- عليه 12- آمنه 13- حسنه 14- بريهه 15- عايشه 16- ام سلمه 17- ميمونه 18- ام كلثوم‏

آن بزرگوار در سال 148 هجرى قمرى زمان خلافت منصور به امامت رسيد و در زمان خلافت مهدى عباسى و هادى عباسى نيز امام بود، وقتى كه هارون الرشيد به خلافت رسيد پس از پانزده سال، در زندان شهيد مشهور بين تاريخ نويسان آن است كه آن بزرگوار در روز 25 رجب سال 183 هجرى از دنيا رفت‏(156).

هارون الرشيد آن بزرگوار را در سال 179 هجرى قمرى در مدينه دستگير كرده و به طرف عراق آورد و از آن وقت تا آخر عمر در زندان به سر مى‏برد.

مادر حضرت معصومه (عليها السلام)

آن طور كه شواهد و قرائن و بعضى از روايات‏(157) استفاده مى‏شود، مادر حضرت معصومه (عليها السلام) همان مادر اما رضا (عليه السلام) است براى مادر حضرت (عليه السلام) نام‏هاى متعددى ذكر كرده‏اند، مانند: خيزران، ام البنين، نجمه... روايت شده پس از آنكه حضرت رضا (عليه السلام) از او متولد شد، به او طاهره گفتند.(158)

روز ولايت حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام)

مطابق پاره‏اى از مدارك، حضرت معصومه (عليها السلام) در روز اول ماه ذيقعده سال 173 هجرى قمرى، در مدينه چشم به جهان گشود.

محدث گرانقدر مرحوم آيت‏الله شيخ على نمازى (وفات يافته در دوم ذيحجه سال 1405 هجرى قمرى كه مرقدش در يكى از حجره‏هاى صحن رضوى در كنار بارگاه ملكوتى امام رضا (عليه السلام) قرار دارد) در كتاب پربار مستدرك سفينه البحار (كه ده جلد است) در جلد هشتم چنين مى‏نويسد:

فاطمه المعصومه المولوده فى غره ذى القعد سنه 173

فاطمه معصومه (عليها السلام) در آغاز ماه ذيعقده، ديده به جهان گشود.(159)

مرحوم فيض در كتاب انجم فروزان و گنجينه آثار قم از كتاب لواقح الانوار فى طبقات الاخيار (تأليف عبدالوهاب شعرانى شافعى وفات يافته در سال 937 هجرى قمرى) و كتاب نزهه الابرار فى نسب اولاد الائمه الاطهار (تأليف سيد موسى برزنجى شافعى مدنى) چنين نقل مى‏كند:

و لا فاطمه بنت موسى بن جعفر، فى مدينه المنوره غره ذى العقد الحرام، سنه ثلاث و ثمانين و مأه بعد الهجز النبويه، و توفيت فى العاشر من ربيع الثانى فى سنه احدى و مأتين فى بلده قم؛

حضرت فاطمه (معصوم) دختر امام كاظم (عليه السلام) در مدينه منوره، در آغاز ماه ذيقعده سال 184 هجرى قمرى ديده به جهان گشود، و در دهم ما ربيع الثانى سال 201 در قم وفات يافت.(160)

مدرك ديگرى نيز در مورد روز ولادت آن حضرت (در آغاز ذيقعده) در دسترس است مانند:

1- عوالم العلوم، تأليف علامه بحرانى، ج 21، ص 328.

2- حياه الست، تأليف شيخ مهدى منصورى، ص 10.

3- فاطمه بنت الامام موسى الكاظم، تأليف دكتر محمد هادى امينى (فرزند علامه امينى صاحب الغدير) ص 21 و 5.

4- زندگانى حضرت موسى بن جعفر، تأليف عماد زاده، ج 2، ص 375.

بررسى و شرح كوتاه:

در بعضى از مدارك فوق، سال 183 ذكر شده، كه صحيح كه در مستدرك سفينه آمده 173 است، زيرا با توجه به اين كه امام كاظم (عليه السلام) در 25 رجب سال 183 هجرى قمرى در زندان هارون رد بغداد به شهادت رسيد، و كمترين مدت زندانش، چهار سال بود، در اين مدت از خانواده‏اش كه در مدينه ساكن بودند دور بود، بنابراين ممكن نيست ولادت حضرت معصومه (عليها السلام) در سال 183 رخ داده باشد، و ظاهرا در اين شماره اشتباه شده و به جاى 173، 183 نوشته شده است.

از اين رو محقق كاوشگر، مرحوم عمازداه اصفهانى، بدون ابهام مى‏نويسد: حضرت معصومه (عليها السلام) در مدينه در ماه ذيقعده سال 173 متولد شد، و در ربيع الثانى 201 (در قم) ديده از جهان فرو بست.(161)

بنابراين بايد پرونده اين مطلب را در همين جا بست، و از باب تسامح در ادله سنن، تاريخ ولادت حضرت معصومه (عليها السلام) را همان آغاز ذيقعده سال 173 هجرى قمرى اعلام كرد، چنان كه اخيرا آستانه مقدسه قم همين اعلام را نموده است، به اميد آنكه با توجه به ولادت با سعادت حضرت رضا (عليه السلام) كه در روز 11 ذيقعده سال 148 در مدينه رخ داد، اين ده روز بين روز ولادت حضرت معصومه (عليها السلام) و روز ولادت امام رضا (عليه السلام) را به عنوان دهه نور ياد نموده و از آن دو برزگوار ياد كرد، و خاطره سازنده و پربار زندگى درخشان آنها را تجديد نمود.

شادى و سرور ولادت

آغاز ماه ذيقعده براى حضرت رضا (عليه السلام) دودمان نبوت، پيام آور شادى مخصوص و پايانه يك انتظار عميق و استثنايى است، زيرا حضرت نجمه (عليه السلام) فرزندى جز حضرت نداشت، و مدت‏ها پس از حضرت رضا (عليه السلام) صاحب فرزندى نشد (زيرا حضرت رضا (عليه السلام) در سال 148 هجرى قمرى متولد شد، ولى حضرت معصومه (عليها السلام) در سال 173، يعنى با 25 سال فاصله) با توجه به اينكه امام صادق (عليه السلام) به ولايت چنين بانويى، بشارت داده بود، بنابراين پس از آنكه حضرت معصومه (عليها السلام) ديده به جهان گشود، آن روز براى حضرت نجمه (عليه السلام) و حضرت رضا (عليه السلام) روز شادى و سرور و صفت‏ناپذير و روز نهم از ايام الله بود، چرا كه دخترى از آسمان ولايت و امامت، طلوع كرده بود، كه قلب‏ها را جلا و صفا مى‏داد و چشم‏ها را روشن مى‏كرد و كانون مقدس اهل بيت (عليه السلام) را گرم مى‏نمود.

به راستى توصيف عظمت هلهله و غريو شادى از دودمان رسالت را به خاطر اينكه امام رضا (عليه السلام) دارى خواهرى شده كه سال‏ها قبل در خبرهاى غيبى به وجود او مژده داده شده بود نمى‏توان ترسيم كرد، چرا كه فروغى از كوثر، و گلى تابناك از گلشن آل محمد به جهان گشوده بود، و جهان ملكوت و معنى را صفاى ديگرى بخشيده بود.

تاريخ وفات حضرت معصومه (عليها السلام)

مدارك متعددى وجود دارد كه حضرت معصومه (عليها السلام) در سال 201 هجرى قمرى در قم، وفات نموده است،(162)


previos pagenext page